- مجلس شوراي اسلامي
- دوره ۱
- جلسه ۱۷۰
رئيس جلسه: اكبر هاشمي رفسنجاني
تاريخ: ۱۳۶۰/۰۴/۰۲
شماره روزنامه رسمي: ۱۰۶۳۰
زمان: ۰۷:۳۰ تا ۰۹:۱۵
(قسمت سوم)
دنباله دفاعيات بهروزيه
به تاريخ ۶۰/۱/۱۷ نامهاي خدمت آقاي هاشمي رفسنجاني نوشتم.
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي.
به اعتقاد بنده، امروز اسلام در گرو اعمال ما است بقاء و تداوم وگسترش و صدور انقلاب اسلامي درگرو اعمال به حق و مطابق قانون متصديان امور و مسوولين مملكتي است، تضعيف يا تقويت هر يك از نهادهاي رسمي وانقلابي كشور بستگي به كيفيت عمل و شيوه برخوردشان با مسائل ذيربط دارد بدين لحاظ اينجانب عليرغم درخواست كتبي ۵۹/۹/۱۸ مبني براعزام نمايندگان كميسيون تحقيق به منطقه جهت تحقيق محل وصدور حكم ماموريت از طرف هيات رئيسه به منتخبين كميسيون بتاريخ ۵۹/۱۱/۱۱ كه اقدامي صورت نگرفت اينك باز فقط بخاطر عمل به حق كميسيون تحقيق و بالمآل مجلس ورعايت اصول ۲۲، ۳۷، ۳۹ و ۶۷ قانون اساسي تقاضا دارم توصيه نماييد كميسيون بمنظور تحقيق در پيرامون مسائل مربوط به چهارچوب قانونيش نمايندگاني را به منطقه اعم از اردبيل و مشكينشهر و زابل و كليبر و خدآفرين و حران اعزام و بر اساس گزارششان تصميم قطعي اتخاذ نمايند.
با تشكر- حسن بهروزيه
بعدا كه اين نامه را نوشتم آقاي هاشمي وهيات رئيسه مامورين دادند به ۳ نفر از برادران محترمي كه پرونده از منطقه تحقيقات محلي بكنند، من اعتراضي كه به اين شيوه تحقيق از محل دارم اين هست كه متاسفانه برادرهايمان فقط اكتفاء كردند به شهرهاي تبريز و اهر و مشكينشهر و كليبر رفتند و رفتند آنجا بامسوولين صحبت كردند و در صورتيكه قبل از آن دليلي كه ارائه ميشد بر اينكه به تاريخ ۵۹/۱۱/۱۱ ما نميتوانيم برويم براي منطقه اين بود كه ايشان ميگفتند منطقه كوهستاني وبرف و باران است ودر اين شرايط جوي بد ما نميتوانيم برويم. من گفتم بروند آنجا، برادرهاي پاسدار آنجا هستند بگوييد ماشين دراختيارتان ميگذارند باماشين لندرور هر جا خواستيد ميتوانيد برويد ولي نظر اين بود كه بروند حتي از روستاهايي كه شكايت از آنجا آمده بود، آنجا را دقيقا در محل تحقيق بكنند كه متاسفانه نشده ، بهر حال ، آنچه كه ديروز جناب آقاي حقاني بعنوان دلائل رد اعتبارنامه اينجانب قرائت فرمودند، همه استحضار داريد كه اولش باز كلمه اتهام بود و باز من ميگويم اين دقيقا مغاير هست باماده ۱۴ آئيننامه داخلي ، اين گزارش كميسيون نميتواند قابل طرح دراين جلسه باشد ولي خوب، بهر حال شده، من آنوقت هم گفتم، حالا هم عرض ميكنم كه اين كلمه اتهامي كه اول اين موارد نوشته شده ، بايد يا كميسيون در حدي تحقيق ميكرد كه ميرسيد به اين كه واقعا اينها بوده يا نبوده، بعد مينوشت يا اول هم كه عرض كردم در كميسيون تحقيق خدمت اعضاء محترم كميسيون گفتم بهشان كه اينها مسائلي است كه نه با انكار من، كسي از من ميپذيرد و نه با اصرار يكي ، دو تا از برادران ديگر كسي از ايشان ميپذيرد. اين مسائلي است حقوقي مربوط به دادگاههاي قضائي است آنها بايد بررسي بكنند اين كه من درجريان قتل سه نفر دستي در كار داشتم كشتم يا نكشتم. اين مساله اي نيست كه كميسيون تحقيق بتواند بهش برسد و در كميسيون حل بشود يا مسائل ديگر، از اينكه ما مثلا اموال خانها را كه توقيف كرديم، كجا برديم ، دست چه كسي داديم كم و كسر دارد يا ندارد حتي جريان اسلحه را هم عرض كرم كه اين اصلا در دادستاني كل انقلاب مطرح نبوده اولين بار خودم نامه اش را فرستادم خدمت آقاي موسوي اردبيلي كه بررسي بكنند، واما اينكه چه شده و ما وقتي رفتيم منطقه بعنوان نماينده دادستاني انقلاب از طرف دادستان انقلاب تبريز، با چه مسائلي روبرو بوديم و مسائلي كه اينجا مطرح است منشاء و ريشه اش در كجاست و واقعا اينهايي كه بصورت اتهام اينجا مطرح است، اينها بوده يا نبوده، عرض كنم خدمت شما ، من قبل از اينكه بروم منطقه كليبر بعنوان دادستان ، آنوقتي كه امام پاريس تشريف داشتند و فرمودند كه ”من اولين كسي خواهم بود كه اسلحه برميدارم وبر عليه اين رژيم سلطنتي محمدرضا پهلوي خائن قيام بكنم”، ما ضرورت ديديم كه لازم است كه بهر نحوي شده مردم مخصوصا در شهرهاي بزرگ مثل قم و تهران و تبريز. تا آنجا كه ميتوانيم از طريق مجاري آشناهائي كه داشتيم اسلحه تامين بكنيم و در اختيارشان بگذاريم. من آنوقتها رفته بودم كردستان و يك مدت زيادي در كردستان بودم شهرهاي مختلف آذربايجان غربي و كردستان، دقيقا در تكوين جريان كردستان و حوادث كردستان بودم و بطور محسوس از نزديك مسائل را ميديدم كه عوامل توطئه گر در كردستان عمدتا سرسپردگان رژيم سابق فئودالها و خانها و مالكيني بودند كه واقعا احساس خطر ميكردند از تحقيق آرمانهاي انقلاب وآن اين بود كه بعد از اينكه برگشتم ورفتم به كليبر، فلسفه رفتن من هم اين بود كه اولين روز قدسي كه امام اعلام فرموده بودند كه همه راهپيمايي بكنندو تظاهرات باشد، در كليبر آنوقتها چپيها به حدي مسلط بر اوضاع بودند كه مردم مسلماني كه ريخته بودند به امر امام در آنجا تظاهرات بكنند با تفنگهاي مختلفشان حمله ميشود ، درگيري مسلحانه پيش ميآيد، يك نفر از خودشان كشته ميشود، يك نفر از برادران مسلمان ما تير به پايش ميخورد وزخمي ميشود، بعد اينها چون در منطقه بخشدار وروساي دادگاه وقت هم با آنها همفكر بودندو همكاري ميكردند، آنها آمدند اين جريان قتل را ريختند پاي سه تا از اهالي كليبر كه يكيش معمم منطقه بود. يك شيخ بود، از نزديكي روستاهاي كليبر بعد يكي از جوانمردان پاسگاه ويك سيدي را به اتهام اينكه پرونده عليه شان ساختند كه اين يك نفر فدائي كه كشه شده ، اينها كشتند ، روانه زندانشان كردند كه آنوقت من تبريز در دادسراي انقلاب تبريز پيش آقاي سيد حسين موسوي داشتيم كار ميكرديم. وقتي اين پرونده آمد آنجا، آقاي موسوي ماموريت بمن داد كه من بروم آنجا براي تحقيق محل، رفتم اين تحقيق حدود يكماه كشيد، بعدش آمدم پيش آقاي موسوي به ايشان گفتم كه آن منطقه به لحاظ مسائل مختلفش و موقعيت استثنائي كه دارد لازم است دادگاه انقلاب آنجا باشد، كسي را بفرستيد، ايشان هم عرض كردند كه خوب تا يك مدتي كه خودت رفتي و آنجا بودي و به مسائلش آشنائي نسبي داري بهتر است كه خودت بروي، بهر حال اين انگيزه رفتن من به منطقه بوده، وقتي رفتيم يكي از مبرمترين كارهائي كه در منطقه ميبايست انجام ميداديم، ريشه كن كردن فئودالهايي بوده كه درقسمتهاي اعظم منطقه به لحاظ اقتصادي و سياسي و نظامي حاكميت تام داشته اند، ماكارمان را شروع كرديم و در جريان مبارزه با فئودالها و رهائي روستاييان مستضعف و محروم از قيد اسارت كار به جائي كشيد كه سه تا از بزرگترين فئودالهاي منطقه بنام نصرتيها را دستگير كرديم.
همين نقطه شروع اختلاف ما با برادران مان واز جمله آقاي همتي از آنجا شروع ميشود. ما شكايتي كه از دو تا روستائي كه زير سلطه آنها بودند و آورده بودند به كليبر رفتيم كه اينها را دستگيرشان بكنيم. اينها را ما دستگير كرديم وآورديم. بعد همان شبي كه اينها را آورديم كليبر، اگر اغراق نكرده حدود ده درصد مردم كليبر را تخليه كردند و رفتند . گفتند تو يك جواني هستي كه شعور نداري. نميداني منطقه را نميشناسي، آشنا به مسائل آن نيستي. تو كه رفتي اينها را گرفتي آوردي اعوان وانصار اينها و هواداران اينها همين امشب ميريزند كليبر را ميچاپند. من به اتفاق برادران سپاه پاسداري كه آنجا بوديم، گفتيم ما تاوقتي كه زنده هستيم نميگذاريم چنين مسائلي پيش بيايد وكاري اتفاق بيافتد كه متاسفانه آنشب يك عده كليبر را ترك كردند و رفتند و بعد يكي از برادران روحاني كه از قم ماموريت داشت و آنجا بود همان شب تلفن به قم زد كه من هم اينجا نميايستم، ميآيم آنجا امنيتش تامين نيست واينها گذاشتند و رفتند بعد شروع شد سيل تلگرافها وتلفنها و نامه ها كه اينها را بيخودگرفتي، اينها را آزادشان بكنيد، من سعي ميكنم خيلي خلاصه سوابق اينها كه كي بودند، خدمتتان عرض بكنم، بعد نامههايي كه در اين رابطه از طرف افراد مختلف نوشته شده، نصرتيها پنج برادر بودند بنام عديل، چنگيز، حسين، سيا و بعد ما وقتي رفتيم اينهارا دستگير كرديم وخانه شان را تفتيش كرديم ، مداركي كه بدست آمد اينجا هست، تاريخ اين مدارك قابل توجه است .
تاريخ ۴۴/۱۱/۲۰ كه تاريخهايي كه ميخوانم در تحولات انقلابي ايران يك نقاط تعيين كننده است . يك فرازهاي حساسي است به تاريخ ۴۴/۱۱/۲۰ از دربار شاهنشاهي براي حسين خان نصرتي يك مدال يادبود ميدهند.
دربار شاهنشاهي ، آقاي حسين نصرتي.
يك قطعه مدال يادبود كه بمناسبت آغاز بيست و پنجمين سال سلطنت شاهنشاه آريامهر وسيله شوراي عالي عشايرايران تهيه ومورد تصويب ذات مقدس ملوكانه واقع گرديده به جنابعالي كه افتخار شركت در اين جشن عظيم و فرخنده راه يافته ايد اعطا ميگردد.
رئيس تشريفات دربار شاهنشاهي – رستم امير بختياري به تاريخ ۴۱/۷/۱۴
آقاي حسين خان نصرتي كارت خاصي داشتند براي شرفيابي خدمت اعليحضرت بتاريخ ۳۳/۴/۳۱ اين كارت را به آقاي حسين خان نصرتي ارسال ميكنند.
فرمانده لشكر ۳ آذربايجان شرقي از آقاي حسين نصرتي تقاضا دارد ساعت ۱۶ روز پنجشنبه۳۳/۴/۳۱ براي مشاهده مانورلشكر كه در پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه در ارتفاعات ”يان” اجرا خواهد شد در ديدگاه ”يان” حضور بهم رسانند.
فرمانده لشكر ۳ آذربايجان – سرتيپ فولادوند.
بعد اينها نامههايي است كه از طرف سازمان نيروي مقاومت ملي اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران اسلحههايي كه بعنوان خوشخدمتي به اين خانها ارائه شده بعدكه ما رفتيم اينها را گرفتيم ، دستگير كرديم آورديم، خوب بعد از انقلاب برادراني كه در كارهاي اجرائي واحتمالا كارهاي حقوقي بودند آشنايي به اين مسائل دارند، حمايتهايي كه از آن طرفها ميشود و سيل سفارشات و تلفن و تلگرافهايي كه ميشود، در اين موردخاص هم اين مساله بطور گسترده تري راه افتاد . رفتند خدمت آقاي قدوسي بعد به او گفتند كه يك جواني ۲۵ ساله آمده منطقه را بهم ريخته امنيتش را بهم زده است و چه كرده كه ايشان نامه اي نوشتند خدمت آيت الله مدني كه ببينيد موضوع چه هست، بعد آيت الله مدني امام جمعه تبريز نامهاي نوشتند به آقاي سيد صادق آل محمد كه ”در مورد عشاير كليبر اشتباهاتي رخ داده ، متمني است رسيدگي وحسبالامكان با ضامن آزاد شوند تا به تبريز مراجعت و رسيدگي نماييم. ” بعد نامه اي كه آيت الله مشكيني باز خدمت آقاي آل محمدي مينويسند براي اينكه بيايند در مورد اينها رسيدگي كنند كه ببينند موضوع چه بوده، مينويسند ”در مورد آقاي يدالله نصرتي كه برادرهاي ايشان در كليبر زنداني ميباشند، مقتضي است جنابعالي سري به دادگاه انقلاب كليبر بزنيد و لطفا با دادستان محترم آنجا دراين موضوع صحبت نماييد در صورتي كه جرمشان مسلم ومشاهد نيست فعلا ولو با ضمانت آزادشان كنيد. بعد آقاي آلمحمد از اهر آمدند كه اين نامه هم دستشان بود كه اينها راما به آنها ضمانت بدهيم ، آن وقت هم آقاي سيد حسين موسوي كه حكم من از طرف ايشان بوده، ايشان سفر حج بودند وتبريز نبودند، اينكه ميگويند سرپيچي از دستور دادستان كل وعدم اعتناء به اين كه چرا ما اينها را آزادشان نكرديم وتحويل اينها داديم، مساله دليل دارد ، دليلش اين است كه همين آقاي آل محمد كه آمده اينها را آزادشان بكند، حسين خان نصرتي با آن اوصافي كه بطور اجمال براي شما تعريف كرديم وافزايش داشت در حال شرابخواري تاريخ ۵۷/۱۱/۲۶ نامهاي بدين مضمون به خدمت آقاي نصرتي ارسال ميدارد. آقاي آل محمدي كسي كه از اهر ماموريت يافته كه بيايد آنها را آزاد بكند نوشته كه جناب آقاي حسين خان نصرتي رئيس ومرد غيور و مجاهد ايل حسينك لو، من قسمتهاي مختلف نامهاش را ميخوانم، ميگويد كه ”برخلاف عقيده شما عاليجنابان سربازان رشيد دين و ملك هستيد، ما روحانيون اين مرز و بوم وفردفرد عشاير ايران را ، خصوصا ايل باغيرت حسينكلو را كه از بدو انقلاب ايران همبستگي خود را با ساير مبارزين و برادران اين مرز و بوم اعلام داشتهاند با آغوش باز وبا روي خوش ميپذيريم و دراين مواقع حساس كه شما عشاير غيور همدرد ما شده ايد ما نيز در مواقع گرفتاري همدرد شما خواهيم شد و تا پاي جان از حقوق شما دفاع خواهيم كرد. برادر بطوريكه مستحضر هستيد دولت انقلابي هنوز در سر پاي خود نايستاده وباز هم به كمك شما رادمردان تا حكومت جمهوري اسلامي نياز دارد وغير از جامعه روحانيت نيز دولت انقلابي بوجود شما افتخار دارد. من بخوبي گرفتاري شما را درك ميكنم و فرمايش شما را تاييد مينمايم. وقتي احساس ميكنم كه چقدر صبر وتحمل در مقابل عوام الناس بخرج ميدهيد ودر محظورات اخلاقي گير كرده ايد و در درون خود زجر وشكنجه ميكشيد و باكوهي از مشكلات روبرو هستيد من تمام اينها را خوب احساس ميكنم كه در محاصره عوامالناس گرفتاريد. عوامالناس منظورشان كساني روستائياني است كه سالهاي متمادي زير ظلم واستثمار آنها بودند و حالا از لطف و از محبت انقلاب احساس ميكنند كه بايد اين ظلم از سرشان رفع بشود و اقدام كرده كه بر عليه آنها قيام بكنند، اهالي ”كن سوه” ارسال داشتند ، نامه ميگويد به اهالي ”كن سوه” ارسال داشتم تا براي خواباندن اهالي عجالتا فرجي باشد و اگر اهالي آرام نشدند در ثاني اقدامات ديگري را با اطلاع شخص جنابعالي ميكنم و مسببين واقعه را ميگيريم. در خاتمه آرزوي سلامتي شما را از برادران پاك مسئلت مينمايد. من شخصا در اختيار شما عشاير غيور هستم واز حقوق شما در حكومت اسلامي دفاع خواهم نمود. فقط هوشيار بايد بود كه موقع بسيار حساس است. اين نامه كه دست من بود، من از ارتباط خيلي نزديك و متقابل اطلاع داشتم وبراي خاطر اين بود كه گفتم چون شما حمايت از اينها ميكنيدو در حمايت از اينها آمديد كه اينها را از من به ضمانت بگيريد، من تحويل شما نميدهم، و بردم توي اتاقي كه سه تا برادرش زنداني بودند نشان دادم وگفتم اينجا نشسته اند و جايشان خيلي راحت است و ما هر غذايي كه خودمان ميخوريم بآنها هم ميدهيم. ايشان رفتند و بعد آن گزارشي كه نوشتند، بعد از اينكه آقاي سيد حسين موسوي از سفر جج برگشتند تلفن زدند كه فلاني، بيا ببينيم موضوع چيه، ما اين سه تا خان را هم برداشتيم ورفتيم تبريز وتحويل دادگاه تبريز داديم. بعد در اين اثناء بود كه اينهامرتب پيش آقاي قدوسي آمدند و اينقدر فشار آوردند ، جوي ساخته بودند كه ايشان مجبور ميشود كه حكم دادستاني مرا عزل بكند. تلگراف به تبريز ميزند كه تو از اين تاريخ به بعد تو هيچ حق مداخله در امورات حقوقي در آنجا نداري و منطقه را هر چه زودتر ترك كن. من هم به تبريز خدمت آقاي موسوي آمدم و با ايشان صحبت كردم،ايشان گفتند كه صلاح است كه تا يك مدت بعد ببينيم اينها چه ميشود، بعد كه اينها در تبريز بودند باز حمايتها شروع ميشود به اميد اينكه بتوانند اينها را از زندان تبريز آزاد بكنند، همين آقاي آلمحمدي بتاريخ ۵۸/۸/۱۲ نامهاي خدمت آقاي يزداني مينويسد . آقاي يزداني رئيس زندان تبريز است. ميگويد:
”جناب آقاي يزداني دام اقباله، ضمن سلام اميدوارم وجود شريف سلامت بوده موفقيت سركار را در مسير انقلاب اسلامي خواستارم. درمورد سوء تفاهمي كه في ما بين دادگاه انقلاب اسلامي كليبر و آقاي نصرتي ها پيش آمده، نامبردگان فعلا درزندان هستند، لازم به توضيح دارد كه آقايان نصرتيها از سران عشاير منطقه ارسباران و وابسته بما هستند، وفاداري خودشان را دفعات به مقام رهبري انقلاب اسلامي امام خميني اعلام نمودهاند ، بطوريكه در قبال خواهشهاي ضد انقلابي بيد آبادي معدوم (فرماندار نظامي تبريز) حاضر وآماده به همكاري با رژيم منحط طاغوت نشده بودند، خواهشمند است از بذل توجه در باره آنان دريغ نفرماييد كه موجب نهايت تشكر وامتنان خواهد بود. سرپرست كميته انقلاب اسلامي شهرستان اهر – سيدصادق آل محمد.
و بعد زير آن نوشتندكه ”رونوشت جهت اطلاع به آقايان نصرتي ارسال شد”.
برادر بزرگتر حاجي عبدالله خان نصرتي آنوقت آزاد بوده، رونوشت اين نامه حالا بهر منظوري بوده استنباط من اين است كه شايد براي خاطر اين بوده كه بايشان هم اطلاع دهد كه ما براي خاطر استخلاص اين برادران شما داريم فعاليتي انجام ميدهيم. بعد آقايان نصرتيها با همين سابقه خدمتي كه بطور اجمال خدمتتان عرض كردم از حمايتهاي همه جانبه برادرمان آقاي همتي هم اينها بيدريغ نبودند. ايشان هم تا آنجا كه ميتوانستند از ايشان حمايت كردند ومن اينجا ميگويم عامل خلاصي آنها از زندان تبريز واينكه بعد رفتند در منطقه سنگر كندند بعد دو تا از برادرانشان در تركيه در رابطه با گوتاژ شاهين فئودال معروف دشت مغان دارند براي دشت مغان و آنطرفها طرحي مثل طرح كردستان را ميريزند. عاملش همين استعلام واستشهادنامههايي بوده است كه توسط آقاي همتي ومتاسفانه بعضي از برادران امضاء شده، خدمت آقاي سيد حسين موسوي ارسال شد وايشان هم روي همين اساس اقدام كردند و اينها را آزاد كردند كه بعد پشيمان شدند، حالا دادگاه انقلاب اسلامي تبريز آنها را تعقيب ميكندو تحت تعقيبند كه نيستند. در تاريخ ۵۸/۹/۹ استشهادنامه علماي اعلام و نمايندگان امام در منطقه ،اين استشهادنامه است كه در مورد نصرتيها نوشته اند كه ميخوانم: ”آقايان نصرتيها يعني حسين و حاجي عبدالله وسيا وچنگيز و عديل بعد آمدند تعريف ازشان كردند وگفتند كه وفاداري بيچون وچراي آقايان مشروحه بالا كه از مسلمانان اصيل منطقه ميباشند مورد تاييد ما بوده وتا آخرين قطره خون به وفاداري آنان ايمان واعتقاد داريم و زير اين قسمت را آقاي همتي پاراف كرده اند. نوشتهاند ”بسمه تعالي، گواهي ميدهم كه نامبردگان هماهنگ با تمام ايلات و عشاير به انقلاب اسلامي و برهبري حضرت امام خميني وفادار و تاكنون در حفظ اين نهضت مقدس از هيچگونه خدمت دريغ نداشته و دستورات امام را با جان ومال قبول دارند. انتظار دارم مورد توجه بشوند. احمد همتي- مشكين شهر” بعد كه اين را به تبريز ميفرستند آقاي سيد حسين موسوي اينها را با التزام آزادشان ميكند ، بعداهالي دو تا روستاي مشيران و ۰۰۰ كه تحت ستم اينها بودند و ميبينند كه اينها در اثر حمايت آقايان از زندان آزاد شدند، نامهاي خدمت آقاي همتي مينويسند و ميگويند كه شما چرا همچون كاري كرديد كه باعث شديد اينها از زندان خلاص شوند وباز سروقت ما بيايند و پدر ما را دربياورند.
آقاي همتي بتاريخ ۱۳۵۸/۱۰/۲۹ يعني وقتي اين استعلام نامه را مينويسند دقيقا حدود پنجاه روز بعد نامه اي خطاب به همان روستائيان مينويسند. ميگويندكه به تمام مقدساتم قسم، اين را اينجا خدمتتان عرض كنم كه تمام قسمتها و شهادتهاي آقاي همتي كه ديروز اينجا هم ميگفتند و باعتبار آن ميخواستند بگويند كه همه نظريات من درست است، از اين نوع قسمها است. ميگويد ”به تمام مقدساتم قسم كه من از نصرتيها حمايت نكرده وضامن خلاصي آنها نشده ام” بعد ميگويد ”من سوابق اين اشخاص را نميدانم” حالا اين نامه اي كه به روستائيان مينويسد توجيه ميكند حمايت خودش را از آنها و ميگويد كه من عامل خلاصي اينها نبودم واين حرفها، كه خدمتتان عرض كردم . آنها حالا فراري هستند ودادگاه انقلاب تبريز هم در تعقيبشان است. اين هم مطلبي كه در مورد نامه دادستان كل ونامه آيت الله مشكيني وآيت الله مدني و آقاي آل محمد فرمودند كه من جوابش را خدمتتان عرض كردم. بعد لازم است يك مقدار در سوابق دقت كنيم. من قبل از اينكه بخواهم قضاوت بكنم هر چه كه دم دستم هست برايتان ميخوانم كه يكي از دلايل مخالفت آقاي همتي با من كه به حق وبه جا هم هست اين است كه ما مقصر بوديم. من تقصير اين را داشتم كه در شب تصرف مركز توطئه آمريكاييها يعني مركز حزب جمهوري اسلامي خلق مسلمان تبريز، من فرماندهي عمليات را بعهده داشتم. ايشان با اين سوابقي كه دارند كاملا طبيعي و منطقي است كه بامن باين شكل مخالفت بكنندو اين مسائل رابيان بكنند. ايشان اطلاعيههايي دادند، من هر چه كه دراين رابطه است (كه اسمش را نميبرم، مجلس بهتر ميداند) خدمتتان ميخوانم.
”اهالي محترم شهرستان مشكينشهر و حومه، دراين هنگام كه از همت مردان وزنان مجاهد، انقلاب اسلامي به رهبري مراجع عاليقدر بخصوص آيت الله العظمي خميني وآيت الله العظمي شريعتمداري در حال به ثمر رسيدن است، لازم است كه بيش از پيش در شكوفايي آن اتحاد واتفاق داشته باشيم و جدا از هرج ومرج طلبي بپرهيزيم. لذا بايد توجه داشت كه حزب جمهوري اسلامي وحزب جمهوري اسلامي خلق مسلمان ايران هر دو به يك هدف خدمت ميكنندو مورد تاييد هستندوربطي به جنبه تقليد ندارد. دستآويز كردن مراجع بزرگ و استناد به آنها در اعمال واغراض شخصي بيمورد است. و تفرقهاندازي بهيچوجه جايز نيست وبه صلاح نهضت اسلامي نخواهد بود. موفقيت شما را دراجراي فرمان رهبر بزرگ انقلاب از خداوند بزرگ خواستارم. احمد همتي” (يكي از نمايندگان: تاريخ كي است؟) تاريخ ندارد ،اطلاعيه است. اطلاعيه اي كه درمنطقه پخش كردند تاريخ ندارد.
|